جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

276

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

آنان بدين‌وسيله خواسته‌اند كه به افسانه موهوم جدايى كامل اعمال و كارهاى معنوى و روحى يا كوشش‌هاى ذهنى و فكرى ، از وضعيت مادى ، پايان دهند . و خواسته‌اند به اين افسانه دردناك مشرق زمين پايان بخشند كه از روزگارى كه شرق به‌وجود آمده ، در آن شايع گشته و هميشه هم به دور فكر واحدى مىچرخد كه در بنيان و جوهر خود ، هيچ‌وقت اختلافى نيافتاده است - اگرچه در كيفيت بيان و روش تعبير ، ممكن است تفاوتى به‌وجود آمده باشد - و آن : فكر قناعت پيشگى است و اينكه قناعت گنجى است فناناپذير ! و به‌عبارت ديگر : فكر اكتفاء به آن چيزى است كه اهل كهانت و پدران روحانى ! آن را در برابر « كالاى زوال‌پذير دنيا » ! به‌اصطلاح « روحانيت » مىنامند ! « 1 » من مىگويم : نوابغ پيشين عرب اين حقيقت را دريافتند و در درهم‌كوبيدن و برچيدن افسانهء چندش‌آورى كوشيدند كه همچنان تا امروز هم شرق ما را به حماقت و زشتى مىكشاند : افسانهء خنده‌آور دعوت به فقر و اكتفا به گنج قناعتى موهوم ! و به‌راستى كه بعضى از آن بزرگان در پيكار بر ضدفقر ، به مرحله‌اى رسيده‌اند كه موجب شگفتى انسان مىگردد ، درست به آن مقدار كه اين « فلسفه » ى فقيرسازى - كه بعضى از پدران روحانى و قديسان بزرگوار به آن مژده و بشارت مىدهند ! - خشم انسان را برمىانگيزد ! . . .

--> ( 1 ) نياز به توضيح مفصل نيست كه اعتراض شديد مؤلف متوجه پدران روحانى كشيش مسيحيت است كه خود پيرو آن است و گرنه در اسلام نه كهانت وجود دارد و نه رهبانيت ! و نه روحانيتى كه در بين مسيحيان معمول و مصطلح است ! و اگر هم در گوشه‌اى چنين روحانيتى ديده شود ، هرگز با اسلام واقعى پيوند ندارد . . . م